هوای بودن
مرا به سردی احساسم
وا مدارید
که سکوت تنهاییم
درون قفس زندگیم
زمن شوق پرواز را
گرفته است
با این قفسم
هوای بودنم را
چگونه طلب می کنید

بی تو
هر چند دیشب را بی تو به صبح رساندم
اما خاطراتت شد گهواره احساس من
و مست در تاب خوردن گهواره
شبم را به صبح رساندم...

تمام شدم
قاصدک...
صدای شکستن دلم را نشنیدی
خیسی نگاهم را ندیدی
زخم های خنجر قاتل احساس را
روی صورت ادمک درونم ندیدی
خبر به ابرک رویایم
که من مشق تنهاییم را
با باران نگاهم تمام کردم....
باران نگاه
و منم که عاشق باران نگاهم
وقتی می بارد دلم می لرزد
و احساسم غرق سکوت
و همراه با باران نگاه می گرید
و دلم را صیقل می دهد

خسته ام
قاصدک....
خسته ام
نمی دانم چراابرک رویایم
خیال پرواز بر سر دارد
مگر سکوت کویر تنهاییم را نمی خواند....

قاصدک
قاصدک...
ابرک خیال تنهایی من
سوار بر نسیم اسمان رویایم
در تب و تاب رسیدن به دشت سکوت
ادمک درونم را به اواز تنهایی
تصنیف عشق را مشق داد...

انتظار
کاش ...
ستاره ای خاموش
سهم این دل شکسته من بود
تا
به انتظار نشستن
برای چشمک زدن پولکهای نقره ای ستاره خاموش
باشد امید زندگی من...

مرگ احساس
کاش...
می شد ابرک رویایم
در اسمان خیالم
کویر تشنه دلم را
سیراب می کرد
تا سراب وهم انگیز خیالم
از مرگ احساسم
رهایی می یافت...

دعای 13 بدر
چه زیباست
نحسی ١٣
روز اشتی کردن با طبیعت...
چه خوب بود
عدد نحسی دیگر
برای اشتی ما ادما بود...
خدایا دلم را به روشنی رودی که جاری است
روشنی ببخش
کمکم کن تا
رویایم به پاکی زلالی اب جاری رود باشد
خدایا کمکم کن تا...


